ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

1057

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

از شه طمعش كم بود ورنه به گه خواهش * آن شاه جهانبخشى ، آن طوطى يك اظهار شاهنشه عالم را زيبا بود استغنا * ورنه به كمر مىبست از عشق رخش زنّار ز اندازهء اعزازش شد سرد همى عزّت * ز آوازهء آوازش بُد گرم همى بازار دل بُرد ز شاهنشه با آن‌همه زيبايى * طوطى و دل خسرو اين نيز يك از اسرار آخر ز ستم گردون بگرفت ز شاهنشه * گلزار كزين عرصه شمشاد نكو رفتار از حسرت ديدارش شه آه كشد از دل * در توبهء هجرانش چون سيم كه اندر نار حيف است ملك غمگين از حسرت آن شيرين * بهتر كه درين ماتم خسرو نكشد آزار طوطى شكر گفتار آوازهء زيبا داد * از خصمى اين گردون وز گنبد آن غدّار پس خاورى از فكرت تاريخ چنين گفتا * آوازهء زيبا داد طوطى شكر گفتار پنجم : دلبر نوشخند و شاهد ، شاه پسند خانم ؛ از مطرب‌زادگان شيراز است و والدهء معظمهء نوّاب كيقباد ميرزا و برادران سعادت انباز . در فنّ رقاصى اخصّ خواص بود و در محفل جشن شهريارى چون سرو برومند از باد بهارى رقاصى مىنمود . رباعى : آراسته آمد و چه آراستنى * دل خواست به عشوه و چه دل خواستنى بنشست به مى خوردن و برخاست به رقص * هى هى چه نشستى و چه برخاستنى « 1 » ششم : طراز محفل ناز و نواز ، شاه نواز خانم از طايفهء به لباس و در لباس كرديّت آدمى اساس است . مادر زن جناب ميرزا على هزار جريبى صدر الممالك است و كمال نيكويى و جمال را به اقصى الغايه مالك . او نيز چون زهرهء رقاص در بزم خاص به رقاصى مشغول داشت و از حسن اين هنر ، داغ [ 566 ] رشك بر دل زهرهء ازهر مىگذاشت . هفتم : پروردهء مهد صباحت ، شاه‌پرور خانم ؛ از اهل قراچه‌داغ آذربايجان است و صبيّهء داداش بيك نايب فرّاش‌باشى و در نواختن چگور « 2 » و سه‌تار ، به رسم اتراك آن ولايت هنگام نواختن چگور ، تركانه حركتى مىنمود كه از فرط شيرينى و ملاحت دل از

--> ( 1 ) . اين رباعى در تذكره خاورى نيامده است . ( 2 ) . از آلات موسيقى